زندگی
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 10:26
خوابم نمیبره.البته اینکه امروز تا ۱۲ خواب بودم بی تاثیر نیست تو این بیخوابی...دیگه دلم نمیخواد تا لنگ ظهر بخوابم.اخیرا هیچی از زندگی نمیفهمم همش یا خوابم یا ب کارای شخصیم میرسم خدایا کمکم کن از فردا زندگیم رو متحول کنم و اونی بشم ک دلم میخواددر مسیر اهدافم قدم بردارم و تلاش کنم...بسه هر چقدر این زند...
درد
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 10:26
نمیدونم شاید سِر شدم...تابحال شده نسبت ب درد سِر بشی؟شده یه درد ب اندازه ی روز اول تو رو ناراحت نکنه و از پا نندازه؟شده بدون واکنش نشون دادن ب درد از کنارش بگذری و ردش کنی؟امشب نسبت به رفتار بدش دیگه ناراحت نشدم،دیگه بحث راه ننداختم،سکوت کردم...نکه تو سکوتم پر از حرف باشه و عمدا سکوت کرده باشم ها نه...
خواب...
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 10:26
خدایا دلم یه خواب طولانی میخواد... خوابی ب طولانی مرگ...
حوصله...
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 19:06
ناگهان حوصله از دست دل افتادُ شکست...
شروعی دوباره...
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 19:06
بعد از مدتها سلاااام. تو این مدت اتفاقات شیرین و تلخ رخ داد... خدایا بازم شکرت بابت همه چی... ازینکه الان آرومم ازت ممنونم خدا خدایا آرامش رو نصیب همه کن... الهی آمین...
کرونا
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 19:06
نمیدونم ولی انگار کرونا سراغ منم اومده... چند روزیه از قرنطینه بیماریم میگذره. امیدوارم هر چه زودتر این ویروس منحوس از جهان رخت ببنده و بره. خدایا کمکمون کن...محتاجتیم خدا...
عتیقه...
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 19:06
چقدر خوب ک بلاگفا هنوز بعد این همه برنامه های مختلف، مخاطب ها و نویسنده های خاص خودش رو داره... هر چقدرم ک بگذره و برنامه های بهتری بیاد بازم بلاگفا خاص بودن خودش رو حفظ میکنه... انگار خونه ی دلمون اینجاست... فراموش نمیشه قدیمی نمیشه مث دفتر خاطرات دوران نوجوونیمون خاص و دوسداشتنیه... شاید ی وقتایی ...
ساده لوح
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 19:06
عصبیم از دست خودم... اینکه میام اتفاقای زندگیم رو با آب و تاب برا اطرافیانم تعریف میکنم.اینکه ی درصدم فک نمیکنم شاید یکی از خوشحالی من ناراحت شه یا از ناراحتی من خوشحال... پس من کی میخوام بزرگ بشم،کی میخوام یاد بگیرم سکوت رو... کی میخوام انقدر ساده ن
منفور...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:19
ی وقتایی انقد ب خواسته هات نمیرسی...انقد میگی ب خدا،انقد میگی،میگی...ولی همچنان خواسته هات اجابت نمیشه ک کم کم تبدیل میشی ب ی آدم دیگه...میدونی میخوام چی بگم؟وقتی ب خواسته هات نرسی...وقتی یکی به خواست
خوابش رو میبینم...
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 4:40
مدتیه خوابش رو میبینم.برام سواله چرا اون اوایل ک رفته بود و بیشتر داغون بودم و تو فکرش بودم خوابش رو نمیدیدم و الان ک ب نبودنش عادت کردم انقد تو خوابمه...البته نکه الان بهش فک نکنم ها نه.اتفاقا هر روز
تعطیلات...
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 4:40
کاش تموم شه این تعطیلات...واسه منکه فقط شده مرور گذشته ی مزخرف.سرم ک شلوغ باشه و گرم کاری باشم کمتر فک میکنم.
خدایا
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 4:40
بی نهایت دلم گرفته.زیاااد انقد ک فشار عصبی از خواب بیدارم کرد...دلم گرفته از خودم،آز آدما،از پدرم،از مادرم،از بی رحمی های روزگار...روزگاری ک داره هر روز شکسته ترم میکنه.اخه ی آدم مگه چقد میتونه تحمل ک
خوابی ب طولانی مرگ...
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 4:40
دلم میخواد بخوابم...دیگه بیدار نشم...من خستم...خیلی خستم...انقدی خستم ک دیگه حوصله نوشتن هم ندارم.خدایا یا درستش کن یا تمومش.التماست میکنم...
خوابم نمیبره...
-
تاریخ: 1398/3/20 ساعت: 4:40
باز ی سری افکار پوچ و بیهوده از گذشته ذهنم رو مشغول کرده...لعنت ب من...لعنت ب گذشته...لعنت ب آدمای بی وفا...
مهم ترین درس زندگی
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:31
توی این بیست و اند سال از زندگیم شاید خیلی درسای خوبی گرفته باشم از زندگی؛ولی این یک سال اخیر شاید مهم ترین درس زندگیم رو گرفتم؛و اون اینکه فهمیدم هیچکس شبیه حرفاش نیست...هیچ چیز از هیچکس بعید نیست...
ای کاش...
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:31
پویا جمشیدی:وقتی كسی ناگهانی وارد زندگیت میشه، باید همیشه آماده باشی تا همونقدر ناگهانی ترکت کنه. کاش، اونقدر قدرت داشتم تا مدت حضور آدمای توی زندگیم رو خودم تعیین كنم. اونوقت به بعضیا سلام نکرده، پش
عشق افسانه ای
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:31
یعنی عشق افسانه ای وجود داره؟عشقی ک آدم رو از ته دل بخواد،بخاطر خودش بخواد،با زیبایی ها و زشتی هاش بخواد،تا آخر عمر عاشقانه بخواد...عشق افسانه ای من کجایی؟دقیقا کجایی؟!
هفت خط
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:31
بعد گذشت ۸ ماه هنوز رفتنش تازگی داره.هنوز تک تک حرفاش رو ازبرم.الان ک بیشتر فک میکنم میبینم من حقد ساده لوح بودم،احمق بودم،چقد الکی اعتماد کرده بودم،حتی یک درصدم فک نمیکردم انقد هفت خط باشه...شایدم
تمومش کن...
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:31
خدایا چرا تمومش نمیکنی...هیچ جای دنیات لَنگ نمیشه بدون من ک قربونت برم.تمومش کن...التماست میکنم...این وضعیت روحی داره نابودم میکنه.این افسردگی،این گریه های گاه و بیگاه،این افکار لعنتی...انصاف نیس من انقد زجر بکشم،مرگ راحت تره این اوضاعه...خستم از دنیات...آدمات...بی معرفتی هاشون...خدایا بسه ببر این ن...